ب. بینیاز (داریوش)
پیش از آن که به اصل موضوع بپردازم ابتدا یک پرسش: نخستین تمدنها در چه جاهایی شکل گرفتند؟
ببینیم که دانش کنونی ما در این باره چه میگوید. همه ماشینهای هوشمند از چتجیپیتی تا دیپسیک به این پرسش این گونه پاسخ میدهند:
نخستین تمدنهای بشری در مناطقی بهوجود آمدند که آب فراوان، خاک حاصلخیز و امکان کشاورزی مداوم داشتند. این نواحی معمولاً کنار رودهای بزرگ قرار داشتند. مهمترین آنها عبارتاند از:
- میانرودان (بینالنهرین) – در کنار رودهای دجله و فرات
- محل سکونت سومریان، اکدیان، بابلیان و آشوریان
- یکی از نخستین مراکز شهرنشینی و اختراع خط (خط میخی)
- مصر باستان – در امتداد رود نیل
- شکلگیری حکومتهای متمرکز، اهرام، تقویم، و پیشرفتهای مهندسی
- تمدن دره سند – در کنار رود سند (پاکستان و شمال غرب هند امروزی)
- شهرهای برنامهریزیشده مانند موهنجودارو و هاراپا
- تمدن چین باستان – در کنار رود زرد (هوانگهه)
- شکلگیری دولتهای اولیه و کشاورزی مبتنی بر کشت ارزن
مناطق مهم دیگر که کمی بعدتر توسعه یافتند
- تمدن ایلام در جنوب غرب ایران
- تمدنهای فنیقی و کنعانی در سواحل شرق مدیترانه
- تمدنهای آمریکای باستان مانند اولمکها (اما مستقل از دنیای قدیم)
خواننده فعلاً دادههای بالا را در ذهن خود ذخیره کند تا به مکه بپردازیم. طبق پژوهشهای «دن گیبسون» در کتاب «جغرافیای قرآن»، تا سال ۷۴۱ میلادی ما هیچ گزارشی در هیچ سند تاریخی درباره شهری به نام مکه نداریم. نه تنها نقشهها باستان کهن و متأخر نام مکه را به ثبت نرساندهاند بلکه بررسی دهها نامه، رسید، قبض، سند خرید یا فروش مربوط به سالهای میان 580 تا 620 میلادی به زبانهای سریانی، یونانی، لاتینی، چینی از بازرگانانی که در این منطقه تجارت میکردند – ابتدا تجارت کُندر و سپس تجارت چرم و أقلام دیگر- هیچ نامی از «مکه» برده نشده است، نام یثرب و طائف چند بار در این اسناد و مدارک دیده شد ولی هیچ رد و نشانی از مکه در این اسناد پیدا نشد.
روایات اسلامی ولی ادعا میکنند که شهر مکه از زمان ابراهیم وجود داشته است یعنی از 1900 سال پیش از میلاد مسیح شهر مکه هستی داشته است. اگر مکه یک قدمت 4000 ساله دارد باید نام این شهر سدها یا دهها بار در اسناد تاریخی و تجاری آمده باشد که چنین نیست. در حدود سال 683 میلادی عبدالله ابن زُبیر[1] (مشهور به زُبیر) علیه خلفای اموی شورید و شهر پترا را به تصرف در آورد. سنگ سیاه مکه حدود سال 799 میلادی توسط زُیبر (عبدالله ابن زیبر) از پترا بیرون آورده شد و در یک جای بیآب و علف که بعدها مکه نام گرفت، انتقال داده شد. ولی این موضوع دیگری است که پیشتر دربارهاش نوشتهام و خواننده میتواند به سایت کندوکاو رجوع کند[2].
بعدها در زمان عباسیان که قبلهگاه از پترا به مکه تغییر یافت، داستانهای فراوانی درباره این شهر بیآب و علف نوشته شد. قرآن هیچ اشارهای به «زمزم» نمیکند. در سوره ابراهیم، آیه ۳۷ آمده است: «پروردگارا! من بعضی از خاندانم را در سرزمینی بیکشت در کنار خانه محترم تو ساکن کردم.» ولی مفسران اسلامی تأکید میکنند که این آیه، به ماجرای ایجاد زمزم اشاره میکند، هر چند که در اینجا از واژه «چاه» هم استفاده نشده است.
صحیح بخاری در کتاب انبیاء و همچنین در منابع شیعه (کافی، جلد ۴) درباره پدید آمدن چاه زمزم اینگونه نوشته شده است:
«هنگامی که هاجر میان صفا و مروه برای یافتن آب میدوید، فرشته جبرئیل با بال یا پاشنه پا به زمین زد و آب زمزم جاری شد.»
گزارههای مشترک شیعه و سنی درباره آب زمزم:
۱) ماجرای هاجر و اسماعیل و پیدایش زمزم
۳) پایانناپذیری آب چاه زمزم
3) شفای بیماریها
4) زمزم برای هر نیتی مفید است
صحیح بخاری گزارش میدهد که ابراهیم مأمور میشود هاجر و نوزادش اسماعیل را به مکه ببرد. ابراهیم به دستور خدا، هاجر و نوزادش اسماعیل را در درهای که امروز «مسجدالحرام» [کعبه] است رها کرد و چند خرما و یک مشک آب به آنها داد. وقتی ابراهیم داشت میرفت، هاجر پرسید: «میخواهی ما را در این سرزمین بیآب و علف رها کنی؟»، ابراهیم پاسخی نداد و هاجر ادامه داد: «آیا الله به تو این دستور را داده؟». ابراهیم پاسخ داد: «آری». هاجر گفت: «پس الله ما را نابود نخواهد کرد».
پس از مدتی آب مشک تمام میشود و اسماعیل چنان دچار تشنگی میشود که گریهاش متوقف نمیشد. هاجر بیتابانه برای یافتن آب تلاش کرد. آنگاه هاجر «هفت بار میان صفا و مروه دوید». و از این جا بود که سنتِ اسلامی ««سعی بین صفا و مروه» بوجود آمد. بالاخره وقتی هاجر برای بار هفتم بر مروه بود، صدایی شنید. وقتی به طرف فرزندش اسماعیل بازگشت، دید جبرئیل در کنار کودک ظاهر شده است. آنگاه جبرئیل با پاشنه یا بال خود به زمین زد و آب فوران کرد. هاجر تلاش میکرد با دستانش آب را جمع کند و پشت سر هم میگفت: «زُمی، زمی» یعنی «ای آب، جمع شو، آرام بگیر». از اینجا بود که نام «زمزم» شکل گرفت. و گفته میشود که اگر هاجر آب را مهار نکرده بود، زمزم چشمهای جاری و فراگیر میشد. باری، پس از معجزه آب توسط جبرئیل در مکه، مکه آباد شد و نخستین گروه از قبیله جرهم بود که در آنجا ساکن شد.
طبق روایت مسلمانان، مکه فاقد آب جاری یعنی رودخانه یا حتا نهر بود. فقط یک چاه داشت. آیا امکان دارد که یک تمدن یا یک مرکز تجاری فقط حول یک «چاه آب» شکل بگیرد؟ با قاطعیت میتوان گفت نه! زیرا یک چاه برای کشاورزی و دامپروری و ساکنان یک منطقه کافی نیست. به همین دلیل نیز تمدنی در آنجا شکل نگرفت و نمیتوانست بگیرد و نامش هم در تاریخ به ثبت نرسید.
(۱) تصویر زیر از چاه زمزم در میانه سده ۱۹ است

حال این پرسش پیش میآید که: پس آب این ۲ میلیون زیارتکننده کعبه در سال و ۲ میلیون ساکن مکه چگونه تأمین میشود؟ مسلمانان مؤمن ادعا میکنند که «آب چاه زمزم پایانناپذیر است». آیا واقعاً یک چاه 20 الی 22 متری میتواند در یک آن، آبِ ۴ میلیون نفر را تأمین کند؟ اگر نه، پس چطور میشود که هم ۲ میلیون زائر کعبه و هم ۲ میلیون ساکنان مکه و هم بسیاری از فروشگاهها در جهان آب زمزم در اختیار دارند؟ طبعاً از منظر علمی این ادعا بیپایه و اساس و یک خرافه دینی است. نگاهی بیندازیم به واقعیت:
تا پایان دهه 40 سده بیست میلادی، آب مکه عمدتاً توسط چشمه و قنات «عین زبیده» تأمین میشد. گویا زبیده (766-831 م.)، همسر هارون الرشید، در دوره عباسیان- احتمالاً با کمک مهندسان ایرانی- توانست کانالهای طولانی، قناتها و آبانبارهای فراوانی در آنجا بسازد تا آب را از وادی نعمان و مناطق اطراف، تا خود مکه انتقال بدهد. بعدها این شبکه آبرسانی در زمان ممالیک مصر و عثمانیها تا آغاز سده بیستم (پیش از جنگ جهانی اول در سال 1914) به طور پیوسته تعمیر و مرمت میشد. یکی از کارهای مهندسان آبرسانی، ساختن آبانبارها (صهاریح) بود. بسیاری از خانهها، کاروانسراها و مساجد در مکه دارای آبانبار بودند که منبع آنها، باران بود. همچنین در اطراف مکه چاههای کوچکی زده شد که آب آنها توسط حیوانات بارکش یا لولهکشیهای ساده سفالی به مکه انتقال مییافت.
بحران آب در مکه از آغاز دهه ۴۰ سده بیست آغاز شد. تمام تلاش دولت سعودی این بود که «مادر شهرها» (اُم القراء) از رونق نیفتد. از میانه دهه ۴۰ سده بیست دولت سعودی وارد مذاکرات با کشورهای اسپانیا، کانادا و آمریکا شد تا مشکل آب مکه را از طریق کارخانههای تصفیه آب یا دقیقتر نمکزدایی تأمین کنند. در سال 1950 جمعیت مکه چیزی حدود ۱۴۰ هزار نفر بود و کمبود آب در مکه به یک بحران اساسی تبدیل گردید. در همین زمان بود که شرکتهایی از کشورهای نامبرده شروع به ساختن تأسیسات آبشیرینکن (نمکزدایی) کردند.
(2) تصویر زیر چاه زمزم مرمت شده در سال 1952، حدود ۱۰۰ سال پس از نخستین تصویر از آن (تصویر ۱)

چاه زمزم فاصلهاش با کعبه (سنگ سیاه) بسیار کم و به گونهای مزاحم طواف زائران میشد. چاه زمزم حدود ۱۸ تا ۲۱ متر در جنوب شرقی سنگ سیاه قرار دارد. در آغاز، دولت سعودی و متولی کعبه تصمیم گرفتند که به دلایل گوناگون بویژه ایمنی، چاه زمزم را مدرنیزه کنند. چاه با یک پمپ دستی مجهز شد و تمام تأسیسات جدید را در یک ساختمان قرار دادند.
(3) ساختمانی که در سالهای ۵۰ سده گذشته برای چاه زمزم ساختند

البته طولی نکشید که سعودیها متوجه شدند که پروژهشان نادرست است و این ساختمان برای «ایام حج» که میلیونها نفر برای زیارت میآیند شدیداً دست و پا گیر است.
(۴) تجهیزات آبگیری از چاه زمزم در داخل ساختمان (تصویر بالا)

حدود ده سال بعد سعودیها با کمک کارشناسان خارجی یک طرح درازمدت را برای چاه زمزم برنامهریزی کردند. از یک سو، کشورهای اسپانیا، کانادا و آمریکا در کنار دریای سرخ در حال ایجاد کارخانههای آبشیرین کن بودند و همزمان معماران در مکه در حال توسعه یک طرح جامع بودند که سرانجام مورد موافقت دولت سعودی و همه شرکتهای خارجی نامبرده که در نمکزدایی شرکت داشتند قرار گرفت.
باری، در سال 1963 تصمیم نهایی گرفته شد و قرار شد که ساختمان محافظ چاه زمزم (تصویر ۳) ویران و خروجی آب زمزم نیز جابجا شود. البته در این میان، عمق چاه ۱۰ متر بیشتر کنده شد و از ۲۱ به ۳۱ متر ارتقا یافت.
ولی مهمترین دستکاری فنی، لولهکشیهای نوین بود که چاه زمزم را به لولههای عظیم آبرسانی کارخانههای آبشیرینکن وصل میکرد. به هر رو، سر چاهی که در ۲۱ متری کعبه قرار داشت بسته شد و مکان آبگیری از آن به جای دیگر برده شد.
(5) آغاز ویران کردن ساختمان چاه زمزم (تصویر ۳) در سال 1963

(6) نشانگذاری چاه زمزم که در اصل، در کجای سنگ سیاه [کعبه] قرار گرفته بود.

در زیرِ چهارگوش سرخ که در بالا مشاهده میکنید یک تأسیسات آب بزرگ که به صورت دیجیتالی کنترل میشود قرار گرفته است و آب را به مکانی جدید و سوپر مدرن که هم اکنون زائران استفاده میکنند انتقال داده شد.
(7) تأسیسات پمپی آبرسانی که روی چاه زمزم نصب شده است

تأسیسات آبرسانی بالا (تصویر ۷) به شبکه آبرسانی کارخانههای نمکزدایی که آب را از دریای سرخ میگیرند وصل شده است.
(8) کارخانههای آبشیرینکن در عربستان سعودی

حال خواننده میتواند نقش «معجزه» و «الله» را در «پایانناپذیر» بودن آب چاه زمزم درک کند. چاه زمزم که در بهترین حالت (زمان بارانی) در هر ثانیه فقط ۱۹ لیتر آب میدهد، حالا میتواند نه تنها آب بیش از ۲ میلیون زائر حج بلکه کل مکه و زائراان (در مجموع ۴ میلیون) را تأمین کند. سخن را کوتاه کنیم: در حال حاضر هر ثانیه حدود ۱۴۰۰ لیتر آب از کارخانههای نمکزدایی به مکه میرسد که چاه زمزم هم در همین شبکه قرار دارد. در حال حاضر مارک «زمزم» یکی از پرفروشترین آبها در جهان است.
(9) تأسیسات مدرنیزه شده چاه زمزم که روزانه هزاران لیتر آب کارخانههای آبشیرینکن شرکتهای آمریکایی، اسپانیایی و کانادایی را نشان میدهد

جمعبندی آماری:
۱) نام مکه تا سال 741 میلادی در هیچ منبع تاریخی ذکر نشده بود.
۲) مکه به دلیل بیآبی (بدون رودخانه یا نهر) هیچ گاه نتوانست به مکانی برای توسعه یک تمدن تبدیل شود.
۳) چاه زمزم از گذشتههای دور وجود داشت و عشایر و کوچیها از آن استفاده میکردند. این چاه در بهترین حالت یعنی فصول بارانی فقط ۱۹ لیتر در ثانیه آب میدهد.
۴) حتا پس از این که خلفای عباسی مکه را به عنوان قبلهگاه برگزیدند، تقریباً عاری از سکونت بود. زیبده همسر هارونالرشید تلاش کرد تا با کمک مهندسان آبرسانی (احتمالا ایرانی) دست به ساخت کانال و قنات و آبانبار بزند تا این شهر متروک اندکی رونق بیابد.
۵) مکه آنچنان از نظر استراتژیک بیاهمیت بود که برای نخستین بار در سال 201 عربها یا ۸۲۳ میلادی برایش سکه زدند یعنی ۲۰۰ سال پس از «هجرت».
جمعبندی داستانی
حالا برگردیم به گزارهای که همه مسلمانان پذیرفتهاند.
صحیح بخاری گزارش میدهد که ابراهیم مأمور میشود هاجر و نوزادش اسماعیل را به مکه ببرد. ابراهیم به دستور خدا، هاجر و نوزادش اسماعیل را در درهای که امروز «مسجدالحرام» [کعبه] است رها کرد و چند خرما و یک مشک آب به آنها داد. وقتی ابراهیم داشت میرفت، هاجر پرسید: «میخواهی ما را در این سرزمین بیآب و علف رها کنی؟»، ابراهیم پاسخی نداد
خواننده از خود میپرسد چی شد؟ ابراهیم، هاجر و نوزادش اسماعیل را به مکه میبرد و آنها را در «درهای» رها میکند. بعد هاجر به ابراهیم میگوید: «میخواهی ما را در این سرزمین بیآب و علف رها کنی؟». بخاری طوری فرمولبندی کرده که گویا «مکه» یک سرزمین حاصلخیز و پر آب و علف است ولی آن «دره» [تبعیدگاه هاجر و نوزادش] مکانی [سرزمینی] در خارج از مکه قرار دارد.
از سوی دیگر، طبق روایات اسلامی، زمانی که ابراهیم، هاجر و نوزادش اسماعیل را به «دره» تبعید میکند، سن او [ابراهیم] حدود ۸۵ سالش بود. ولی روایات اسلامی گزارش میدهند که «کعبه توسط ابراهیم و اسماعیل ساخته یا بازسازی شده است». البته مسلمانان تاکنون به این تناقض یک پاسخ خردپسند ندادهاند. زیرا حتا آدم وقتی یک داستان مینویسد باید اجزاء داستان یکدیگر را تکمیل و تأیید کنند (به اصطلاح اجزاء دراماتیک داستان یا فیلمنامه باید به هم بخورند) نه این که حوادث در تضاد با هم قرار گیرند. این که در واقعیت رخ داده یا نداده در این جا اهمیتی ندارد، آنچه حائز اهمیت است سازگار بودن اجزاء یک داستان با هم است. حتا اجزاء و حوادث در داستانهای ژانر «رئالیسم جادویی» مانند «سرزمین ما» (Terra Nostra) از کارلوس فوئنتس و «صد سال تنهایی» اثر مارکز همه چیدمانهای زمانی و مکانی با هم سازگارند. مشکل بنیادین مؤمنان [فرقی نمیکند از چه جنسی باشند] این است که هیچ گاه پرسشهای انتقادی طرح نمیکنند و برای همین است که گفته میشود: ایمان بزرگترین سد در برابر جاری شدن پرسشگری است.
*****************************************************************************
[1] روایات اسلامی تاریخ مرگ زیبر را دستکاری کردند تا آن را با داستانهای خود تطبیق بدهند. طبق روایت اسلامی زیبر در سال 594 زاده شد و در تاریخ 656 مُرد. این در حالی است که سال 681 در زرنج، بخشی از سیستان، به نام او سکه ضرب کردهاند.
[2] لینک مقالات https://www.kandokav.net







